و اما عشق...
به امید فردایی روشن و سرشار از عشق...
اکنون اینجایم، کنار یار، در بر آن ماه زیبا روی
4 سال در دوری و فراغ گذشت، اما من و تو از هم نگذشتیم
زیبای من، تو به من درس وفا آموختی...
به من درس عشق دادی
و فاصله ها هرگز نتوانستند برای دمی تو را از ذهنم و وجودم جدا کنند
وجودی که بی تو بیشتر به صحرای سینا میماند
اما با تو به سبزه زار بدل گشت
مهربانم، دستهای پر مهرت جانی تازه در این کالبد بی روح دمید
کالبدی که داشت متلاشی می شد از بی مهری
نمی دانم چگونه می توانم جبران کنم این همه خوبی و زیبایی را
اما می دانم که تا آخرین نفس عاشقانه در برت خواهم بود
دوستت دارم بهترینم
-------------------------
من اینجایم، پیش آن مهریان یار ابدی
پیش آن کس که به او دلبسته شدم
من فهمیدم که زندگی بی عشق نیست، زندگی جز عشق نیست
و می رفتم و می رفتم، تا بدانم و بدانم و بدانم
که بی او، بی مهر، بی یار
نتوانم، نتوانم
مهریانم، بی تو یک لحظه نمانم، نتوانم





