می کنم فریاد، ای فریاد، ای فریاد
فرياد سر کن ای دل، ای دل دور افتاده از حبيب
ای دل در فراق گمگشته، فرياد سر کن
فرياد بزن تا بر همگان آشکار شود دردت
فرياد کن
فرياد کن تا بل فاصله ها بگريند
آنقدر بگريند تا شايد کمی کوتاه آيند
ای هوااار و ای هوااار و ای هوااار
مي کنم فرياد، مي زنم ضجّه، مي کنم گريه، مي کنم ناله از درد فراق
و با دستان پر از تاول مي کاوم و مي گردم و ورق مي زنم و طی مي کنم صفحات روزگار را
اما حيف که زمان را نمي توان به اين سرعت ورق زد
حيف...
ای دل در فراق گمگشته، فرياد سر کن
فرياد بزن تا بر همگان آشکار شود دردت
فرياد کن
فرياد کن تا بل فاصله ها بگريند
آنقدر بگريند تا شايد کمی کوتاه آيند
ای هوااار و ای هوااار و ای هوااار
مي کنم فرياد، مي زنم ضجّه، مي کنم گريه، مي کنم ناله از درد فراق
و با دستان پر از تاول مي کاوم و مي گردم و ورق مي زنم و طی مي کنم صفحات روزگار را
اما حيف که زمان را نمي توان به اين سرعت ورق زد
حيف...
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم اردیبهشت ۱۳۸۸ ساعت 9:59 توسط محمّد