به گمانم دیوانه شده‌ام

شاید

دلم به حال دو خط موازی می‌سوزد

به چهار راه ‌ها حسادت می ورزم

پلهای روگذر هم که کارشان زار است، متنافرند

دیوانه شده ام، می‌دانم

آخر چیست این افسانه هستی؟

کجاست دست سرنوشت؟

رحمت الهی را چه شد؟

دلم تنگ است

ماهی قرمز در تنگ بلوری جان داد، چون به دریا نرسید

سبزه‌ها پژمردند، کاش می کاشتیمشان در باغچه

پس کجایی فرشته مهربانم؟

بگذار امشب که چشم می‌بندم دمی ‌و درنگی ببینمت

خواب به چشمانم نمی‌‌آید

دلم تنگ است