چه دلتنگم
چه دلتنگم امروز، امشب، اين روزها
دلتنگ باران، دلتنگ يار، دلتنگ تو
پلک بر هم مي گذارم و مي جويم تو را
مبادا خشک شده باشد چشمه اشکم
که مرهم دل تنگم است
و در اين لحظه های دور از تو باز هم تنها تو را دارم
با يادت، با فکرت، با وجودت، با صدايت، با عشقت زنده ام
من با تو زنده ام
به اميد در کنارت بودن
و اين وجود من است که سرچشمه مي گيرد ز وجود تو، ز بود تو، ز چشمان قشنگ تو
کاش مي خوابيدم، تا بل تو را در عالم رويا زيارت مي کردم
و مي رويم و مي رويم و مي رويم، تا بدانيم، تا بدانيم، تا بدانيم
که اين منم ز تو، از آن تو، و برای تو
و اين تویي از آن من
ای کاش چشم که می گشودم رخ زيبايت در مقابل بود
در نظر می آيد اکنون، در خيال
خيالی که گاه آنقدر غرقش می شوم که مي رود از دستم دنيا، زمان، مکان، محدوديت
خيالی که تحقيقاً حقيقی خواهد شد
خيالی از جنس نور، از جنس زندگی، حقيقتی انکار نشدنی
و اين ماييم در کنار هم و در بر هم پس اين بازی روزگار
تنها ما، من و تو
دلتنگ باران، دلتنگ يار، دلتنگ تو
پلک بر هم مي گذارم و مي جويم تو را
مبادا خشک شده باشد چشمه اشکم
که مرهم دل تنگم است
و در اين لحظه های دور از تو باز هم تنها تو را دارم
با يادت، با فکرت، با وجودت، با صدايت، با عشقت زنده ام
من با تو زنده ام
به اميد در کنارت بودن
و اين وجود من است که سرچشمه مي گيرد ز وجود تو، ز بود تو، ز چشمان قشنگ تو
کاش مي خوابيدم، تا بل تو را در عالم رويا زيارت مي کردم
و مي رويم و مي رويم و مي رويم، تا بدانيم، تا بدانيم، تا بدانيم
که اين منم ز تو، از آن تو، و برای تو
و اين تویي از آن من
ای کاش چشم که می گشودم رخ زيبايت در مقابل بود
در نظر می آيد اکنون، در خيال
خيالی که گاه آنقدر غرقش می شوم که مي رود از دستم دنيا، زمان، مکان، محدوديت
خيالی که تحقيقاً حقيقی خواهد شد
خيالی از جنس نور، از جنس زندگی، حقيقتی انکار نشدنی
و اين ماييم در کنار هم و در بر هم پس اين بازی روزگار
تنها ما، من و تو
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم مرداد ۱۳۸۸ ساعت 7:57 توسط محمّد