می خواهمت
دلم تنگ است، دلم تنگ است من اینک، اکنون، اینجا، همین الان
می خواهمت، با تمام وجودم
میخوانمت، با تمام بود و نبودم
مگر نمیدنی تا نباشی زندگی نیست
به تو محتاجم، محتاج تر از بذر گندم دیمی به باران
محتاج تر از جوانهٔ ضعیف و نحیف گندم دیم به خورشید
تو را با جان دلم می خوانم و می خواهم و می خواهم و می خواهم و می خواهم
آنقدر خواهم خواستت تا بیایی، تا حس کنم گرمی نفسهایت را بر گونه هایم
و آنقدر خواهم خواستت باز تا آنگه که دستم ز دنیا کوتاه شود
اینک، در این لحظه، همین الان، می خواهمت و می خوانمت
دلم تنگ است، دلم تنگ است من اینک، اکنون، اینجا، همین الان
+ نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم آذر ۱۳۸۸ ساعت 23:11 توسط محمّد