دلم تنگ است، دلم تنگ است من اینک، اکنون، اینجا، همین الان

می خواهمت، با تمام وجودم

می‌خوانمت، با تمام بود و نبودم

مگر نمیدنی تا نباشی‌ زندگی‌ نیست

به تو محتاجم، محتاج تر از بذر گندم دیمی به باران

محتاج تر از جوانهٔ ضعیف و نحیف گندم دیم به خورشید

تو را با جان دلم می خوانم و می‌ خواهم و می‌ خواهم و می ‌خواهم و می ‌خواهم

آنقدر خواهم خواستت تا بیایی‌، تا حس کنم گرمی نفسهایت را بر گونه هایم

و آنقدر خواهم خواستت باز تا آنگه که دستم ز دنیا کوتاه شود

اینک، در این لحظه، همین الان، می خواهمت و می‌ خوانمت

دلم تنگ است، دلم تنگ است من اینک، اکنون، اینجا، همین الان