تا این نفس آید و رود با تو بمانم 1
ای که این دلم بشد گرفتارت
وین جان و تنم بشد خریدارت
صد آرزویم باشد که نشینم به کنارت
تا این نفس آید و رود با تو بمانم
دل من در دل شب بود، ساکت و سرد
داستان پر ز مهرت آن را به جان آورد
آتش عشق بپا شد در این دل زرد
تا این نفس آید و رود با تو بمانم
زندگی رنگ جدیدی بگرفت و دل نو شد
این دل خسته ی خسته به اسیر عشق تو شد
آفتاب امید بتابید و زندگی نو شد
تا این نفس آید و رود با تو بمانم
ادامه دارد...
+ نوشته شده در یکشنبه سی و یکم مرداد ۱۳۸۹ ساعت 9:4 توسط محمّد