دلم تنگ است

به گمانم دیوانه شده‌ام

شاید

دلم به حال دو خط موازی می‌سوزد

به چهار راه ‌ها حسادت می ورزم

پلهای روگذر هم که کارشان زار است، متنافرند

دیوانه شده ام، می‌دانم

آخر چیست این افسانه هستی؟

کجاست دست سرنوشت؟

رحمت الهی را چه شد؟

دلم تنگ است

ماهی قرمز در تنگ بلوری جان داد، چون به دریا نرسید

سبزه‌ها پژمردند، کاش می کاشتیمشان در باغچه

پس کجایی فرشته مهربانم؟

بگذار امشب که چشم می‌بندم دمی ‌و درنگی ببینمت

خواب به چشمانم نمی‌‌آید

دلم تنگ است

دلم برایت تنگ شده است

همه چیز خوب است

نه، چرا دروغ بگویم؟ چرا پنهان کنم غم دلتنگی‌ را؟

دلم تنگ است ‌و هر سازی که میبینم بد آهنگ است

هرجا که می‌نگرم تویی در برابر چشمانم مهربانترینم

کجایی که دلم تنگ است

دلم می جوشد ‌و می خروشد ‌و آرام ندارد

آخر، آخر صدای آرامش بخشت مدتی است از من دور است

چشمانم خیس ‌و هوای دلم بارانیست

آخر، آخر صدایت را چندی است نشنیده ام

هوا هوای گریه، دلم بی قرار ‌و تنگ

پس کجایی فرشته مهربان من؟

قطرات اشک است بر گونهایم، چون شبنم بر چمن

ببین، بنگر چه راحت میلغزند این قطرات

آخر دلم، دلم برایت تنگ شده است