کلامی با فرشته مهربانم
هر لحظه که میگذرد بیشتر دوستت دارم، بیشتر می خواهمت و در تصمیمی که
گرفتیم مصمم تر می شوم می دانم گاهی همچون کودکان ۲ سالi بهانه جو می شوم می دانم گاهی آنقدر بد خلقی میکنم که حتی خودم هم از خودم بدم می آید نازنینم، فرشته مهربانم، از تو ممنونم که سالی دیگر را با من بودی و با
همه بدی هایم ساختی و دم نزدی عزیز تراز جانم، از تو ممنونم که مقابل همهٔ سختی ها با من، در کنارم
ایستادی و حتی یک لحظه مقابلم نبودی از تو ممنونم که باور داری به عشقمان از تو ممنونم که با صدای قشنگت و حرفهای زیبایت آرامم می کنی آرام می شوم با حرفهای دلنوازت همچون کودکی ۲ ساله در آغوش مادرش نمی دانم چگونه بگویم دوستت دارم که زبان در وصف خوبی هایت و عشقم عاجز
است چگونه بنویسم احساسم را که قلم در دستم نمی چرخد می توانم بگویم دوستت دارم، می توانم بنویسم عاشقانه دوستت دارم عید زیبایت مبارک مهربانم، سال ۸۹ است و اندکی صبر سحر نزدیک می توانم بگویم دوستت دارم به تعداد ستارههای آسمان هرچند باز هم کم است و از تو ممنونم به اندازهٔ شن های ساحلها و به تو محتاجم همچون ماهی به آب، همچون آفتابگردان به خورشید، همچون،
همچون، همچون من به تو سال نو مبارک
