چشمانم را مي بندم و گوش فرا مي دهم به صدای بلبلی که مي خواند و می نالد
چه مي گويد؟
او نيز چون من ناله ی فراق سر مي دهد به گمانم
ضجّه ميزند
ای دل، ای دل تنگ، گريه کن مرا تا بل باز شود اين در بسته بر ديوار
ديوار زندگی، ديوار نازک زندگی که رويش نوشته "تکيه ندهيد، فرو مي ريزد"
ديوار زندگی من که با آمدن تو محکم شده و به ديوار زندگي تو گره خورده است
مي کشيم بر دوشمان اين درد فراق را، با هم، به کمک تو و من، به کمک ما
ای بلبل دلتنگ، تو نيز ضجّه تمام کن، نغمه ی شادی سر ده
روزگار فراق پايان مي پذيرد، صبح وصال نزديک است
"چنان نماند و چنين نيز نخواهد ماند"