...
يه حس عجيبی دارم، چجوری بگم؟ هی مي نويسم پاک مي کنم، همش يه جوريم
يه احساس تازه، يه دلتنگی عجيب
همش به خودم ميگم چرا بايد من و تو از هم دور باشيم؟
اما باز خدا رو شکر مي کنم، خدا رو شکر مي کنم که هر چی هم ما رو از هم دور کرده به جاش دلامون رو به هم نزديک کرده
شب ها که مي شينم و با خدا حرف مي زنم بهش التماس مي کنم که تو رو برام نگه داره و عشقمون رو هيچوقت سرد نکنه
الهی دلتنگم، غريبم، تو قريبی به غريبان، کمکم کن
الهی جز تو هيچ مرهم ندارم، بر من رحم کن
الهی، ز وجود توست که اين عشق در وجودم است، وجودت را از من دور نساز
يه احساس تازه، يه دلتنگی عجيب
همش به خودم ميگم چرا بايد من و تو از هم دور باشيم؟
اما باز خدا رو شکر مي کنم، خدا رو شکر مي کنم که هر چی هم ما رو از هم دور کرده به جاش دلامون رو به هم نزديک کرده
شب ها که مي شينم و با خدا حرف مي زنم بهش التماس مي کنم که تو رو برام نگه داره و عشقمون رو هيچوقت سرد نکنه
الهی دلتنگم، غريبم، تو قريبی به غريبان، کمکم کن
الهی جز تو هيچ مرهم ندارم، بر من رحم کن
الهی، ز وجود توست که اين عشق در وجودم است، وجودت را از من دور نساز
+ نوشته شده در یکشنبه پانزدهم دی ۱۳۸۷ ساعت 8:16 توسط محمّد