جنون...
از تو دورم جسما
اما لحظه هام سرشار از ياد توست
دلم می خواهد فرياد بزنم
دلم می خواهد عشقم رو فرياد بزنم
اما نميشه آخه اگه اينجوری کنم همه به جنونم پی ميبرن
اونوقت ديگه کسی آدم حسابم نميکنه و حرفام رو گوش نميده
اونوقت ديگه همه به چشم يه ديوونه ی واقعی نگام ميکنن
آخه ميدونی چيه؟ تو اين زمونه عاشقی جرم محسوب ميشه، ديوونگی محسوب ميشه، انگار يه جور ننگه
انگار يه جور وصله ی ناجوره
برای همينه که منم مجبور ميشم شبا، به خاطر دلتنگی هايی که از عشق ناشی ميشه و تو دلم قايم کردم، تو تنهايم اشک بريزم و خدا رو التماسش کنم که زودتر من رو به تو برسونه
اما لحظه هام سرشار از ياد توست
دلم می خواهد فرياد بزنم
دلم می خواهد عشقم رو فرياد بزنم
اما نميشه آخه اگه اينجوری کنم همه به جنونم پی ميبرن
اونوقت ديگه کسی آدم حسابم نميکنه و حرفام رو گوش نميده
اونوقت ديگه همه به چشم يه ديوونه ی واقعی نگام ميکنن
آخه ميدونی چيه؟ تو اين زمونه عاشقی جرم محسوب ميشه، ديوونگی محسوب ميشه، انگار يه جور ننگه
انگار يه جور وصله ی ناجوره
برای همينه که منم مجبور ميشم شبا، به خاطر دلتنگی هايی که از عشق ناشی ميشه و تو دلم قايم کردم، تو تنهايم اشک بريزم و خدا رو التماسش کنم که زودتر من رو به تو برسونه

+ نوشته شده در دوشنبه نهم دی ۱۳۸۷ ساعت 10:42 توسط محمّد