شعری نيمه نو در ستايش عشقم
مستم کردی ز می عشقت ای صنم
يارا نگاه کن ببين که خواهانت منم
مي بينی اين روند آرام اگر هست
چون تاب ندارم که دهم تو را ز دست
مي روم آهسته، اما پيوسته خواهم بود
رهروی که شود خسته چه دارد سود؟
در اين زمانه که برادر به برادر مي تازد
و زندگی را او به طمعش مي بازد
بدان که همواره من در برت خواهم ماند
و آواز دشتی را به گوشت من خواهم خواند
و هرگز دست از دستت جدا نخواهم کرد يارم
با تو گلم اما بی تو من همچون خارم
يارا نگاه کن ببين که خواهانت منم
مي بينی اين روند آرام اگر هست
چون تاب ندارم که دهم تو را ز دست
مي روم آهسته، اما پيوسته خواهم بود
رهروی که شود خسته چه دارد سود؟
در اين زمانه که برادر به برادر مي تازد
و زندگی را او به طمعش مي بازد
بدان که همواره من در برت خواهم ماند
و آواز دشتی را به گوشت من خواهم خواند
و هرگز دست از دستت جدا نخواهم کرد يارم
با تو گلم اما بی تو من همچون خارم
+ نوشته شده در شنبه هفتم دی ۱۳۸۷ ساعت 10:31 توسط محمّد