مستم کردی ز می عشقت ای صنم
يارا نگاه کن ببين که خواهانت منم

مي بينی اين روند آرام اگر هست
چون تاب ندارم که دهم تو را ز دست

مي روم آهسته، اما پيوسته خواهم بود
رهروی که شود خسته چه دارد سود؟

در اين زمانه که برادر به برادر مي تازد
و زندگی را او به طمعش مي بازد

بدان که همواره من در برت خواهم ماند
و آواز دشتی را به گوشت من خواهم خواند

و هرگز دست از دستت جدا نخواهم کرد يارم
با تو گلم اما بی تو من همچون خارم