من که زين زندگی هيچ نفهميدم
بجز خود در اين زندگی به هيچ نخنديدم
خود را تنها نمک سود کردم و نگنديدم
و از هيچ جز خیلی چيزها نرنجيدم
و چه ضد و نقيض ها ديدم
و رنجيدم، ز دوری،ز غربت، ز نبود تو رنجيدم
وز فراغ آخر گنديدم
و آنگاه به اجبار به همه چيز خنديدم
و فهميدم، زين زندگی هنوز هيچ نفهميدم