حسادت
مهربان نبود مثل هميشه، به مهربانی هميشه نبود، دلم گرفت
خوشحال بود، خوشحالم، اما انگار حواسش در جای ديگر بود، با من که حرف ميزد حواسش به اطرافش بود.
حق دارد البته، او هم زندگی شخصی دارد، خانواده اش، حق با اوست، امّا نميدانم چرا دلم گرفت
شايد باز حسادتم گل کرده باشد...
خوشحال بود، خوشحالم، اما انگار حواسش در جای ديگر بود، با من که حرف ميزد حواسش به اطرافش بود.
حق دارد البته، او هم زندگی شخصی دارد، خانواده اش، حق با اوست، امّا نميدانم چرا دلم گرفت
شايد باز حسادتم گل کرده باشد...
+ نوشته شده در یکشنبه یکم دی ۱۳۸۷ ساعت 9:4 توسط محمّد