دلم مثل هميشه، مثل اين روزای اخير گرفته، تنگ شده
خواب ديدم برگشتم، چقدر خوب بود، کاش هيچ وقت از خواب پا نميشدم، کاش همين الان، همين الان الان يکی صدام ميزد و مي گفت، پاشو، پاشو که خيلی وقت خوابيدی
کاش همين الان پا ميشدم و ميديدم همه ی اين دوری، اين همه دلتنگی، همش خواب بوده، کاش پا ميشدم و ميديدم هنوز اصفهانم، تو اطاقه خودم، رو تختم
کاش الان که از پنجره بيرون رو نگاه ميکردم پرايدم  رو ميديدم
از همه مهمتر، کاش پا ميشدم و ميديدم که راحت ميتونم تلفن رو بر دارم و بدون گرفتن پيش شماره ی 0098 به فرشتم زنگ بزنم

کاش ميتونستم همين الان برم ترمينال کاوه و يه بليط بگيرم برم عشقم رو ببينم

کاش تلويزيون رو که روشن ميکردم ميديدم 7 تا کانال بيشتر نداره
ای خدا، پس تو کی ميخوای يه کمی هم به کاشای من برسی؟