تو!
از عشق سر شارم، غرق در دوست داشتن و دوست داشته شدن، وای که چه لذت بخش است زندگی
سراسر عشق و شورم، محبت تو ای فرشته ی مهربانم سرتاسر وجودم را تسخر کرده است
به خود ميگويم ای کاش زودتر تو را يافته بودم، کاش زودتر می شد دستان گرمت را حس کنم، اما راضيم و خدای را شکر ميکنم که يافتمت، اگر نمی يافتم زندگيم رو به تباهی بود اکنون!
در دايره ی چشمانت گرفتار آمدم، و از ياد بردم قوس رنگين کمان را در مقابل قوس زيبای ابروهايت
ديگر اين توفان نيست که دل مرا ميلرزاند بلکه تلاطم اشک در چشمان زيبای توست
ديگر با صدای رعد و برق دلم آشوب نمی شود بلکه اين صدای هق هق توست که دنيا را پيش چشمانم سياه می کند
ديگر اين برف و سرما و سرماخوردگی نيست که لرز بر اندامم مي نشاند، بلکه دوری دستان گرم توست که دستانم و وجودم را سرد ميکند
ديگر هيچ چيز از پای درم نمی آورد مگر رفتن تو ز پيشم ای عزیزتر از جانم
جانم فدایت
سراسر عشق و شورم، محبت تو ای فرشته ی مهربانم سرتاسر وجودم را تسخر کرده است
به خود ميگويم ای کاش زودتر تو را يافته بودم، کاش زودتر می شد دستان گرمت را حس کنم، اما راضيم و خدای را شکر ميکنم که يافتمت، اگر نمی يافتم زندگيم رو به تباهی بود اکنون!
در دايره ی چشمانت گرفتار آمدم، و از ياد بردم قوس رنگين کمان را در مقابل قوس زيبای ابروهايت
ديگر اين توفان نيست که دل مرا ميلرزاند بلکه تلاطم اشک در چشمان زيبای توست
ديگر با صدای رعد و برق دلم آشوب نمی شود بلکه اين صدای هق هق توست که دنيا را پيش چشمانم سياه می کند
ديگر اين برف و سرما و سرماخوردگی نيست که لرز بر اندامم مي نشاند، بلکه دوری دستان گرم توست که دستانم و وجودم را سرد ميکند
ديگر هيچ چيز از پای درم نمی آورد مگر رفتن تو ز پيشم ای عزیزتر از جانم
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم آذر ۱۳۸۷ ساعت 10:2 توسط محمّد