بووووم...ترکید
دلم رو می گم
دلم ديگه تاب نداره
انگار مي خواد مونفجر بشه
بووووم، مثل يه بمب
از بس تنگ شده داره مي ترکه
نمي دونم چرا خدا داره باهمون اينجوری تا مي کنه
نمي دونم چرا روزگار مي کُشه آدم رو تا يه صفحش ورق بخوره و يک روز بگذره
نمي دونم چرا تو اين دنيا به اين بزرگی با اين همه آدم جور واجور سهم ما فراق و دوری بود
هرچند مي دونم باز خيلی خوبه که سهممون وداع نبود
ناراضی نيستم، اما مثل همه ی آدما گله مندم، گله دارم
حتی از دست خدا هم گله دارم...
دلم ديگه تاب نداره
انگار مي خواد مونفجر بشه
بووووم، مثل يه بمب
از بس تنگ شده داره مي ترکه
نمي دونم چرا خدا داره باهمون اينجوری تا مي کنه
نمي دونم چرا روزگار مي کُشه آدم رو تا يه صفحش ورق بخوره و يک روز بگذره
نمي دونم چرا تو اين دنيا به اين بزرگی با اين همه آدم جور واجور سهم ما فراق و دوری بود
هرچند مي دونم باز خيلی خوبه که سهممون وداع نبود
ناراضی نيستم، اما مثل همه ی آدما گله مندم، گله دارم
حتی از دست خدا هم گله دارم...
+ نوشته شده در یکشنبه هفدهم خرداد ۱۳۸۸ ساعت 10:1 توسط محمّد