من مَردم
آه چه دل گرفته ام
چه دلتنگم، اکنون دلتنگم
تلاش مي کنم اشک نريزم که مباد چينی غرور مردانگی ام ترک بخورد
تلاش مي کنم، تلاش مي کنم، تلاش
نگاهی مي اندازم به چينی غرورم
من مَردم و مغرور، من، من ايستاده ام چون کوه
مرد و گريه؟ کوه و سُستی؟
اما مگر کوه چشمه ندارد در خويش؟ يعنی سُست است؟
نه، نه، نه، نه
من مَردم، غرور دارم، مَردم و مَردم و مَردم اما از فراق می نالم، از دلتنگی می گريم
من مَردم، مستحکمم، قوی ام، اما سنگ نيستم، احساس دارم، من هم احساس دارم!
چه دلتنگم، اکنون دلتنگم
تلاش مي کنم اشک نريزم که مباد چينی غرور مردانگی ام ترک بخورد
تلاش مي کنم، تلاش مي کنم، تلاش
نگاهی مي اندازم به چينی غرورم
من مَردم و مغرور، من، من ايستاده ام چون کوه
مرد و گريه؟ کوه و سُستی؟
اما مگر کوه چشمه ندارد در خويش؟ يعنی سُست است؟
نه، نه، نه، نه
من مَردم، غرور دارم، مَردم و مَردم و مَردم اما از فراق می نالم، از دلتنگی می گريم
من مَردم، مستحکمم، قوی ام، اما سنگ نيستم، احساس دارم، من هم احساس دارم!
+ نوشته شده در سه شنبه پنجم خرداد ۱۳۸۸ ساعت 8:48 توسط محمّد