به تو گره خورده است تک تک رشته های سرنوشتم
به آن روی زيبائی که سالی پيش بوسيدم
به آن دل مهربانی که سالی پيش دزديدم
سرنوشتی که به بيراهه می رفت و هميشه آرزو داشتم از سر بنويسمش به يکباره تغيير کرد
همه جا سخن از کهرباست و آهنربا، اما تو دلربا بودی، دلم را در لحظه اي و درنگی ربودی
و سرنوشتم را از سر نوشتی با دستانی پر ز مهر و لطف
و تا پايان عمرم هر چه کنم، حتی اندکی جبران خوبی هايت نخواهد شد

هُشيار بُدم، مست می عشقت گشتم
عاقل بُدم، ترانه گويت گشتم

سرزنش مکنم گر ديروز
آواره ی کويت گشتم

خورسندم ز خود که امروز
دربند مويت گشتم