سرنوشت
به تو گره خورده است تک تک رشته های سرنوشتم
به آن روی زيبائی که سالی پيش بوسيدم
به آن دل مهربانی که سالی پيش دزديدم
سرنوشتی که به بيراهه می رفت و هميشه آرزو داشتم از سر بنويسمش به يکباره تغيير کرد
همه جا سخن از کهرباست و آهنربا، اما تو دلربا بودی، دلم را در لحظه اي و درنگی ربودی
و سرنوشتم را از سر نوشتی با دستانی پر ز مهر و لطف
و تا پايان عمرم هر چه کنم، حتی اندکی جبران خوبی هايت نخواهد شد
هُشيار بُدم، مست می عشقت گشتم
عاقل بُدم، ترانه گويت گشتم
سرزنش مکنم گر ديروز
آواره ی کويت گشتم
خورسندم ز خود که امروز
دربند مويت گشتم
به آن روی زيبائی که سالی پيش بوسيدم
به آن دل مهربانی که سالی پيش دزديدم
سرنوشتی که به بيراهه می رفت و هميشه آرزو داشتم از سر بنويسمش به يکباره تغيير کرد
همه جا سخن از کهرباست و آهنربا، اما تو دلربا بودی، دلم را در لحظه اي و درنگی ربودی
و سرنوشتم را از سر نوشتی با دستانی پر ز مهر و لطف
و تا پايان عمرم هر چه کنم، حتی اندکی جبران خوبی هايت نخواهد شد
هُشيار بُدم، مست می عشقت گشتم
عاقل بُدم، ترانه گويت گشتم
سرزنش مکنم گر ديروز
آواره ی کويت گشتم
خورسندم ز خود که امروز
دربند مويت گشتم
+ نوشته شده در دوشنبه چهارم خرداد ۱۳۸۸ ساعت 8:43 توسط محمّد