سراپا شور و عشق و نشاطم

فردا پس از 3 روز صدای زيبايش را مي شنوم، باز هم با او سخن مي گويم
وای که چه سخت گذشت اين چند روز، انگار سالهاست از او بی خبرم
آرام و قرار ندارم، فقط مي خواهم اين چند ساعت هم بگذرد، زود بگذرد

"آنچنان بيتابم که دلم مي خواهد
بروم تا سر دشت، بدوم تا سر کوه"

يار من از سفر می آيد، به کنارم نيست اما صدايش را که مي توانم بشنوم

فرشته من، اين چند روز برايم با دوريت و بی صدای زيبايت همچون شب آخرين امتحان پنجم دبستان، در انتظار تابستان، دير و طاقت فرسا گذشت

"آب زنيد راه را هين که نگار مي رسد
مژده دهيد باغ را بوی بهار مي رسد"

فرشته من از راه ميرسد