الهی، ناتوانم، ناتوانم از تحمل اين دلتنگی، بر دلم مرهمی نه تا آرام شود اين درد فراق
الهی، دل گره زده ام به ضريح کرمت، دلم را از ضريح کرمت هرگز باز مکن
الهی، سرچشمه آفرينش، عشق، که از آن خاک آدم گل شد را هرگز در دلم نميران
الهی، بيش از گذشته بر من نظر افکن که در اين غربت و تنهايی و فراق تو تنها سر پناه منی
الهی، هرگز وجود آن فرشته ی پاک و مهربانم را از وجود من دور نساز که وجود من بی وجود او موجود نخواهد بود
الهی، مرا هر چه زود تر به فرشته ام برسان که همچون ماهی در انديشه ی دريای خويشم
الهی، به او محتاجم، همچون انسان به هوا، همچون قايق به پارو، همچون پرنده به بال، همچون بيد مجنون به نسيم، همچون مرغ خوش الحان به آزادی
الهی، تو هرگز محتاج نبودی، اما من محتاجم، مرا درياب، دَريابم تا دُر يابم