زمستان هم گذشت
فصلی ديگر از فصول کتاب زندگی ام دور از يار و در فراق او ورق خورد
زمستان طبيعت تمام شد، بهار طبيعت از راه مي رسد
درختان کم کم جوانه مي زنند و زندگی جديدی آغاز مي کنند
اما من...من هنوز در زمستان فراق مي سوزم
کاش بهار زندگی من نيز از راه مي رسيد

اين زمستان زندگی به خيال خود مي تواند ما را به خواب فرو برد
اما نمي داند هرچه که بيشتر ببارد آسمانش
و هرچه که شديد تر شوند باد هايش
قلب هايمان به هم نزديک تر مي شود

زمستان زندگی اسب خود را مي تازد
غافل از اينکه بهار زندگيم به زودی فرا خواهد رسيد
او می آيد، او                       می آيد