تشنه ام
تشنه ی ديدار
می دانم تو نیز هم
می شنوم صدای پای آب را
در همين نزديکيست، بشنو
به مشامم مي رسد بوي خاک باران خورده
بنگر، رنگين کمان است آنجا در آسمان
دارد بارن می بارد در آن دور دست
بايد برسانيم خود را
شايد درنگمان باران را از ما بگيرد
هر چه بادا باد
بايد رفت
بيا بار سفر ببنديم
قدم در راه بگذاريم
به هم می رسيم

یقین بدان
باران وصال بر دشت دلتنگی دلمان خواهد باريد
صبح وصال نزديک است