دلتنگيام...
داشتم می گشتم، تو تنهائيا و دلتنگيام
تو گذشته ها، تو بعدنا
هرجا ميرم به تو می رسم، تو اين خيال
چی کار کنم؟ همش تويی دور و برم، تو فکرتم
همين جایی، هروقت ميخوام می بينمت
فقط چشم ها رو بايد بست، جور ديگر بايد ديد
با چشم دل
اما ميشه که اين دلم وا بمونه
بعضی وقتا بهونه ميگيره، درست کار نمي کنه
بعضی وقتا اونقدر بهونت رو ميگيرم که ديگه چشم دلمم جوابگو نيست
حتّی خيالمم وا ميمونه...حتّی خيالم!!
تو گذشته ها، تو بعدنا
هرجا ميرم به تو می رسم، تو اين خيال
چی کار کنم؟ همش تويی دور و برم، تو فکرتم
همين جایی، هروقت ميخوام می بينمت
فقط چشم ها رو بايد بست، جور ديگر بايد ديد
با چشم دل
اما ميشه که اين دلم وا بمونه
بعضی وقتا بهونه ميگيره، درست کار نمي کنه
بعضی وقتا اونقدر بهونت رو ميگيرم که ديگه چشم دلمم جوابگو نيست
حتّی خيالمم وا ميمونه...حتّی خيالم!!
+ نوشته شده در جمعه هجدهم بهمن ۱۳۸۷ ساعت 9:0 توسط محمّد