هنگامی که آن اشکان پاکت بر آن چهره ی معصومت جاری مي شود
خود را سرزنش مي کنم
و به خود مي گويم
کاش اکنون در برت بودم
کاش اينک بودم و با دستانم، هرچند سرد، گونه های باران زده ات را خشک می کردم
و مي شد و مي توانستم آن چشمان پر از اشک و آن دل متلاتمت را آرام می کردم
کاش بودم
اما نيستم، اکنون در برت نيستم
ولی مي دانم روزی خواهد آمد که جز در کش هم اشک نريزيم مهربانم