<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>°♥° دلم تنگ است °♥°</title>
<link>https://87-91.blogfa.com</link>
<description>☼ از دل نرود هر آنکه از ديده برفت ☼</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Sun, 17 Jun 2012 08:49:48 +0330</lastBuildDate>
<item>
<title>و اما عشق...</title>
<link>https://87-91.blogfa.com/post/181</link>
<description>سال 87 بود، زمانی که شروع به نوشتن کردم به امید فردایی روشن و سرشار از عشق... اکنون اینجایم، کنار یار، در بر آن ماه زیبا روی 4 سال در دوری و فراغ گذشت، اما من و تو از هم نگذشتیم زیبای من، تو به من درس وفا آموختی... به من درس عشق دادی و فاصله ها هرگز نتوانستند برای دمی تو را از ذهنم و وجودم جدا کنند وجودی که بی تو بیشتر به صحرای سینا میماند اما با تو به سبزه زار بدل گشت مهربانم، دستهای پر مهرت جانی تازه در این کالبد بی روح دمید کالبدی که داشت متلاشی می شد</description>
<pubDate>Sun, 17 Jun 2012 08:49:48 +0330</pubDate>
<dc:creator>87-91</dc:creator>
<guid>87-91.blogfa.com/post/181</guid>
</item>
<item>
<title>دوست دارم عزیزم</title>
<link>https://87-91.blogfa.com/post/180</link>
<description>کاشکی‌ تو رو میدیدم، دستات رو می‌گرفتم میگفتمت عزیزم، برای تو می‌میرم کاشکی‌ بودی کنارم، میدیدمت با چشمام میچیدم از لبانت، یه بوسه با دو لبهام حالا که نیستی‌ پیشم، حالا که خیلی‌ تنهام حالا که تو خیالم، با تو میون ابرهام نذار دلم کز کنه، یه گوشه‌ای بمیره نذاریم این جدایی، عشقمون رو بگیره باهم باشیم تا آخر، مثل روزای رفته از هم خبر بگیریم، همه روزای هفته مثل الان که هستیم، کنار هم همیشه کی‌ گفته عشق و دوری، باهم دیگه نمی‌شه؟ یکم دیگه بگذره، فاصله‌ها تمومه</description>
<pubDate>Sat, 09 Oct 2010 00:54:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>87-91</dc:creator>
<guid>87-91.blogfa.com/post/180</guid>
</item>
<item>
<title>از تو، برای تو</title>
<link>https://87-91.blogfa.com/post/179</link>
<description>کیست که بر در می کوبد شبا هنگام مباد به کشتن چراغ آماده باشد؟ مباد در این شب تاریک و سرد دلتنگی‌، سوز سرما باشد؟ کیست که بر در میکوبد شبا هنگام؟ شاید نور امید باشد، شاید نامهٔ معشوق باشد در را گشودم سوز سرما بود، رعشه افتاد بر تن، و دندان‌ها سمفونی باخ می‌زدند اما عطر تو را داشت، و دلم نو شد ---------------------------------------------------------------------------------------------- شبی‌ چون شبهhای‌ دگر بود، روزگار در گذر راه رفتن آموخته بودم، و به</description>
<pubDate>Sun, 12 Sep 2010 04:01:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>87-91</dc:creator>
<guid>87-91.blogfa.com/post/179</guid>
</item>
<item>
<title>امروز چه دلتنگم</title>
<link>https://87-91.blogfa.com/post/178</link>
<description>همه این روز‌ها از دین و مذهبشان مینویسند، من هم بر آنم که از قبله ام بنویسم قبله ام، که روی زیبای توست از پیشوایم، که عشق توست من بر آنم که از آنچه در دل دارم بنویسم پس بگذار اینگونه آغاز کنم : &quot;شمع اگر سوخت و به پروانه وفادار نبود من بر آنم که بسوزم به کنارت ‌ای دوست&quot; در دلم چیزیست، یک احساس عجیب، حس عشق است، آری در دلم پنهان بود، اما شکفت و چه خوب شد که شکفت من به اینجا، در این غربت و تنهائی به امید توام زنده ‌ای یار،‌ای صبر و قرار من فهمیدم که نباشی‌ چه</description>
<pubDate>Tue, 31 Aug 2010 06:04:35 +0330</pubDate>
<dc:creator>87-91</dc:creator>
<guid>87-91.blogfa.com/post/178</guid>
</item>
<item>
<title>دلم تنگ است</title>
<link>https://87-91.blogfa.com/post/177</link>
<description>دلم تنگ است. آه که چقدر دلم تنگ است از امید مینویسم، امید دارم، اما در پس امید دلتنگی‌‌های زیادی دارم میخندم، تقریبا همیشه، اما پس این همه خنده، اشکها چون جویبار روان است دوری تو دیگر امانم را بریده، کاش میشد ببینمت چندیست صدای زیبایت را هم نشنیدم، چقدر سخت و دردناک است مینویسم تا بلکه این نوشتن دلم را آرام کند، اشکهایم را بند آورد، اما نه... این سیل، چشمه در اعماق دارد، با این نوشتن‌ها بند نمیاید باید دفتر‌ها نوشت تا بلکه کمی‌ کم شود از درد فراق دردی که</description>
<pubDate>Sun, 22 Aug 2010 05:46:17 +0330</pubDate>
<dc:creator>87-91</dc:creator>
<guid>87-91.blogfa.com/post/177</guid>
</item>
<item>
<title>تا این نفس آید و رود با تو بمانم 1</title>
<link>https://87-91.blogfa.com/post/176</link>
<description>ای که این دلم بشد گرفتارت وین جان و تنم بشد خریدارت صد آرزویم باشد که نشینم به کنارت تا این نفس آید و رود با تو بمانم دل من در دل شب بود، ساکت و سرد داستان پر ز مهرت آن را به جان آورد آتش عشق بپا شد در این دل زرد تا این نفس آید و رود با تو بمانم زندگی‌ رنگ جدیدی بگرفت و دل نو شد این دل خسته ی خسته به اسیر عشق تو شد آفتاب امید بتابید و زندگی‌ نو شد تا این نفس آید و رود با تو بمانم ادامه دارد...</description>
<pubDate>Sun, 22 Aug 2010 05:34:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>87-91</dc:creator>
<guid>87-91.blogfa.com/post/176</guid>
</item>
<item>
<title>فصل با یار بودن</title>
<link>https://87-91.blogfa.com/post/175</link>
<description>ز عشق تو بند خورد این دل شکسته، این تن خسته به عشق تو نفس کشید دلم، همچون خرسی که ز خواب زمستانیش بیدار میشود تکانی به خود داد این جان، تا بل بریزد گرد و غبار نا امیدی و یاس از سرش جوانه زد عشق در وجودم، ریشه دواند در دلم امید وصال، و شکفت در ذهنم فکر زیبای با تو بودن این دستان بر باد رفته را اینبار آب باز آورد، با موجی بلند بر دریای عشق و اینبار این عشق بود که چرخاند ورق زندگی‌‌ام را، و نوشت: فصل با یار بودن و این فصل همچنان باز خواهد ماند تا پایان زندگی‌</description>
<pubDate>Sat, 21 Aug 2010 02:25:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>87-91</dc:creator>
<guid>87-91.blogfa.com/post/175</guid>
</item>
<item>
<title>جان نثارم، دیده ات را باز کن...زندگی‌ با این دلم آغاز کن (1 ,2, 3)</title>
<link>https://87-91.blogfa.com/post/174</link>
<description>آن اوایل را خاطرت هست دلبرم؟ برده بودی عقل و هوشم از سرم دیده‌ام را به زیبایی باز کردی زندگی‌ را در برم آغاز کردی آن اوایل بود مشقت‌ها زیاد همچو دوری، دلتنگی‌، طوفان و‌ باد کم کمک احساسمان بیشتر بشد شک و‌ تردید کم کم، کمتر بشد من بگفتم &quot;دوستت دارم&quot; دلبرم وانگهی گفتم شدی تاج سرم منتظر بودم پاسخی گویی به من &quot;دوستت دارم&quot; را گویی تو هم به من ناگهان دیدم که جز صوت سکوت نیست چیزی، همچو شب در دشت لوت اندکی‌ دیگر که بگذشت از عشقمان من شنیدم جمله را از آن زبان همچو</description>
<pubDate>Sun, 13 Jun 2010 20:56:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>87-91</dc:creator>
<guid>87-91.blogfa.com/post/174</guid>
</item>
<item>
<title> موسم بهار </title>
<link>https://87-91.blogfa.com/post/173</link>
<description>چه زیباتر شد تازه شدیم، جانی دوباره، گویی کسی‌ با نفس مسیحائیش در ما دمید بشنو چه چه چکاوکان را دارند از رسیدن موسم بهار زندگی‌ من و‌ تو خبر میدهند چه دلنگیز و‌ دل نواز است با تو بودن ------------------------------------------------------------------------------------------- پای من ایستادی، بدون هیچ شکوه ای پا به پایم آمدی، بدون هیچ لغزشی دستم را با محبت فشردی، بدون هیچ درنگی از تو ممنونم، و به اندازهٔ دنیا‌ها به تو بدهکار دوستت دارم</description>
<pubDate>Mon, 07 Jun 2010 10:24:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>87-91</dc:creator>
<guid>87-91.blogfa.com/post/173</guid>
</item>
<item>
<title>من و تو</title>
<link>https://87-91.blogfa.com/post/172</link>
<description>ز من دوری ولیکن من به عشق تو سر سپردم ز من دوری ولیکن من به یاد توست که نمردم ز تو دورم ولی‌ باز هم به عشق تو جان بگیرم وگر روزی ز دست رفتی‌ همی‌ گریم، تا بمیرم ‌ز هم دوریم ولی‌ بی‌ تو مرا با دنیا کاری نیست بدون تو نباشم من بدون تو بهار ی نیست به دستان پر از مهرت بشد این جان و این دل نو سرت را بر شان ه ا م بگذار که می‌میرم بدون تو نمیدانم چرا اکنون مرا تو خسته میخوانی ز دوریت شکستست دل شدست چشمانم بارانی به گوش من تو با مهرت سرود زندگانی‌ را خوان با صدای</description>
<pubDate>Sun, 06 Jun 2010 00:29:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>87-91</dc:creator>
<guid>87-91.blogfa.com/post/172</guid>
</item>
</channel>
</rss>
